الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : مهركش احسان )
102
غاية السؤول في شرح كفاية الأصول ( فارسى )
انسباقه 1 ) الى الذهن من نفسه 2 ) - و بلا قرينة - علامة كونه 3 ) حقيقة فيه ، 4 ) به صورت قرينه حاليه و چه به صورت قرينه مقاليه باشد و الا علامت وضع حقيقى نخواهد بود . 1 ) معنى 2 ) لفظ 3 ) لفظ 4 ) معنى
--> - ما نحن فيه هم نظير همين مسأله است ، پس علم ارتكازى بالوضع موجود است و آن منشأ التفات و بر طرف شدن غفلت از معنى موضوعله است . در نتيجه شخصى كه عالم به وضع هست نيازمند تبادر نيست بلكه آنچه كه او نياز دارد التفات به علماش مىباشد همانند كسى كه راهى به سوى مقصدى مىپيمايد فقط نيازمند ارتكاز به معناى دارد كه مىپيمايد و اگر از آن غفلت ورزيد سوال در مورد آن نمىپرسد تا علم به آن پيدا كند ، بلكه فقط براى رفع غفلتش سؤال مىپرسد ، ديديم كه اشكال دور از شخص مستعلم بوسيله جواب اجمال و تفصيل مرتفع نمىشود . اما اين اشكال بر تبادرى كه اهل محاورهاى كه عالم به وضع هستند وارد نيست بخاطر اينكه بين موقوف و موقوف عليه تغاير وجود دارد زيرا تغاير نزد اهل لسان علت براى علم شخص جاهل بالوضع نمىباشد و علم شخص جاهل معلول تبادر اهل لسان است ، به عبارت ديگر آنچه كه موقوف است بر تبادر علم شخص جاهل به وضع است و آنچه كه تبادر بر آن متوقف است علم اهل محاوره است در نتيجه موقوف و موقوف عليه متفاوت مىشود و دورى به وجود نمىآيد . خلاصه اينكه تبادر فقط نزد اهل محاوره حجت است و تبادر مستعلم حجت نيست . اما شخص جاهل به معنى هم ، رجوع به اهل لسان مىكند . نهايت اينكه دليل تبادر اهل محاوره سبره عقلاء است . اما عدم تبادر نيز دليل بر مجاز نيست . چون معانى الفاظ مشترك ، در هيچيك از معانى متعدد تبادر ندارد ، بعضى گفتهاند تبادر غير ، علامت مجاز هست اما بايد بگوئيم تبادر غير نيز علامت مجاز نيست ، چون ممكن است استعمال لفظ مشترك در يكى از معانى غلبه پيدا كند و در آن معنا تبادر داشته باشد در حالى كه مفروض اين است كه آن لفظ به صورت مشترك هم براى آن معناى متبادر وضع شده و هم براى غير آن . تحقيق الاصول جلد 1 صفحه 175 تا 183